یک ثانیه آزگار

یه ثانیه آزگار خالص برایت نبودم ؛ این است دلیل دل آشوبی من ، دریغ از یه ثانیه آزگار توجه ، دریغ
آپلود عکس

......بنده آنی که در بند آنی......

پیام های کوتاه
  • ۲۷ بهمن ۹۴ , ۰۹:۰۸
    هجوم
آخرین نظرات
  • ۷ ارديبهشت ۹۵، ۱۲:۴۲ - خانم خونه
    ممنون
  • ۳۰ فروردين ۹۵، ۰۳:۴۷ - خانم خونه
    ممنون
آپلود عکس

و باز نامه ای دیگر.....

چهارشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۳، ۰۱:۴۱ ب.ظ

میخواهم خون گریه کنم اما قطره اشکی مژگان مرا مرطوب نمیکند.

میخواهم فریاد بکشم اما آه هم از سینه بر نمیخیزد.

میخواهم بیندیشم اما به چه چیز؟ به کدامک بدبختی و نافرجامی؟ مگر مغز اندیشمندی هم در برابر این ناملایمات بر جا میماند؟

بیچاره و تنها و سرگردان، هراسان و بیمناک از آنچه هستم و خواهم بود، متنفر از همه کس و همه چیز و از این محیط آلوده و ننگین!

21 ساله هستم. ده سال تمام از حساس ترین ایام عمرم را تنهای تنها گذراندم، چهره اجتماع مرا فوق العاده رنج می دهد...

نفهمیدم چه شد چند سال قبل که هنگام مطالعه کتابی بی اراده به یک عادت شوم جنسی آشنا شدم، آن موقع گذشت و کسی به من نگفت که جوانی چه دوران حساس و خطر ناکی است!

لبه من عادت کردم و اکنون مریض جسمی هستم و روحم نیز بیمار شده است ، دارم به ورطه جنون پا میگذارم آنقدر ناراحتم که در اندیشه نمیگنجد...

مرا از طول دادن نامه ببخشید این ناله ها از من نیست که به گوش شما میرسد بسیاری از جوانان مثل من بیچاره اند.

ناگفته نماند دو بار دست به خود کشی زدم!!!

اکنون خیلی ضعیف شده ام و مدت کوتاهی است که با کمال معذرت بی اراده از من قطرات...دفع میگردد! اکنون در میان طوفان مرگباری به این سو و آن سو میرومف شاید هم یک سویش نابودی باشد...!

استدعا دارم مرا نجات دهید، خواهش میکنم جوابم را خیلی سریع لطف کنید اگر ممکن است به وسیله پستف حتی اگر در مجله نسل جوان خواستید جواب بدهید.

(س.ب از مشهد)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۶/۱۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی